تبليغاتX
وجودی دوباره

وجودی دوباره

همه وجودی دوباره ای چو بارشی عاشقانه ایم اثر گذاریم و بی صدا مثال برف شبانه ایم

!Vvelcome

  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net !Vvelcome dear Friend  In My Weblog

برای دسترسی آسان به مطالب بلاگ، روی فهرست موضوعات، درج شده در سمت چپ وبلاگ کلیک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 16:25  توسط مهسا  | 

اقتصاد

      بازار های اقتصادی

 

در این مقاله قصد دارم؛ که به بررسی بازارها ی موجود اقتصادی بپردازم. این استاد بازارها شامل؛ بازار کامل، بازاررقابت انحصاری و بازار چند قطبی می شود. و به دلیل اهمیت هر یک، هر کدام از آن ها رابه طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهم.

بازار رقابت کامل

      ویژگی بازار رقابت کامل، تعداد بسیار زیاد بنگاه تولیدی و تشابه و همگنی کالاهای تولید شده، توسط این بنگاه ها آن قدر بزرگ نیستند که بتوانند بازار را تحت تاثیر قرار دهند. یعنی با فروش کمتر یا بیشتر از کالای تولید شده، قیمت کالا را در بازار کم و زیاد کنند. بنابر این هر بنگاه در این گونه بازار چنان عمل می کنند که گویی بانک منحنی تقاضای افقی( با کاهش بی نهایت) برای کالایش روبروست. در این نوع بازار  ورود به بازار بدون هزینه است. مثلا اگر کالایx بازاری از نوع رقابت کامل داشته یاشد، و اگر در این بازار سود آوری باشد، بنگاه ها یی که در تولید xفعالیت نمی کنند، می توانند به تولید xمشغول شوند و سود ببرند و هیچ گونه مانعی، چه اقتصادی و چه غیر اقتصادی، بر سر راه ورود به این بنگاه ها به بازار تولید کالای x وجود ندارد.

از دیگر ویژگی های بازار ، رقابت کامل است؛ که عوامل تولید به راحتی قابل جابجایی از یک فعالیت به فعالیت دیگر هستند. و این جابجایی هزینه ی چندانی ندارد که البته این شرط اخیر یکی از شروط ورود بدون هزینه و یا بسیار کم هزینه به بازارکالایی است. که در آن سود آوری وجود دارد. همچنین آگاهی کامل مصرف کنندگان از کالاها و خدمات، نسبت به ویژگی های کالاها ی مصرفی نیز یکی از خصوصیات بازار رقابت کامل می باشد. یعنی این حالت به علت عدم آگاهی مصرف کننده از ارائه ی کالای مشابه در محل دیگر با قیمت ارزانتر مجبور به خرید همان کالا با قیمت گرانتر باشد، دیگر وجود نخواهد داشت.

 

بازار انحصاری

وجه تمایز این نوع بازارها با بازار های رقابتی، عمدتا در تعداد اندک بنگاه ها تولیدی است که به تولید کالا اشتغال دارند که ذیلا به بررسی انواع آن پرداخته می شود، وجه تمایز این نوع بازار ها عبارتست از منحنی تقاضای نزولی که هر تولید کننده برای کالای تولید شده اش با آن روبرو می باشد. بازار های انحصاری شامل بازار های انحصاری چند جانبه و بازار انحصار کامل /می گردد. که در در بازار های  انحصاری چند جانبه ، تعداد اندکی تولید کننده به تولید کالا مشغول هستند، ممکن است کالایی که توسط این تعداد اندک تولید می شود با یکدیگر مشابه و همگن می باشد مانند صنایع فولاد، آلومینیوم و... و ممکن است کالای تولید شده توسط این تعداد اندک تولید کننده مشابه و همگن نباشد مثل تولید نوشابه های غیر الکلی در آمریکا، ساختار این نوع بازار ها این است که مثلا چند تولید کننده ی فولاد وجود دارد که فولاد را به این نوع بازار عرضه می کند ویا این که چند شرکت بزرگ وجود دارند که تولید اتومبیل  را به عهده دارند.

فولاد تولید شده توسط هر کدام از این تولید کنندگان با دیگری  تفاوتی ندارند و کاملا قابل جایگزینی است  و لی اتومبیل تولید شده توسط هر کدام از تولید کنندگان از نظر طرح و رنگ و ... فرق دارد.به عبارتی در این نوع از بازار های انحصاری چند جانبه، جایگزینی بین کالاها امکان پذیر است ولی این جایگزینی کامل نمی باشد و عمل هر تولید کننده بر سطح تولید کننده ی دیگر اثر می گذارد، برای همین در این گونه بازارها منحنی تقاضایی را که هر تولید کننده با آن روبروست را نمی توان دقیق تبیین نمود.

 

 بازار رقابت انحصاری

       در بازاري با اين نوع سازماندهی ويژه ، تعداد زيادي توليد كننده وجود دارد كه هر كدام از آن ها كالايی را که تلید می کنند.، دقيقا مانند كالای توليد شده توسط توليد كننده ی ديگري نيست و كمي با ديگري تفاوت دارد؛ اما به هر حال هر كالاي توليد شده، توسط يك توليد كننده تشابه با كالاي توليد شده توسط توليد كننده ي ديگر دارد. در اين بازار با وجود اينكه تعداد توليد كنندگان بسيار زياد است و از اين نظر، عمل يك توليد كننده نمي تواند بر بازار و قيمت كالا اثر بگذارد؛ ولي از آن جايي كه كالاي توليد شده توسط هر توليد كننده با ديگري تفاوت اندکي دارد، از اين نظر عمل توليد كننده مي تواند بر قيمت كالايي كه او در يافت مي كند اثر بگذارد. مثالی كه بر اين نوع بازارها مي توان ذكر كرد، مربوط به صنايع مواد غذايي، صنايع پوشاك، خدمات در شهر هاي بزرگ و صنايعي از اين قبيل است.

يعني ممكن است در كشور هايي مثل كشور هاي صنعتي غرب، تعداد زيادي از بنگاه هاي توليدي به توليد مواد غذايي بپردازد، و محصول هر بنگاه با بنگاه ديگر از نظر نوع غذا تفاوت داشته باشد، اما هر دو بنگاه موادغذايي براي خوردن توليد مي كنند و كالاهايشان به هر حال مي تواند جايگزين يكديگر بشود. بنا براين مشاهده مي شود كه د ر اين نوع از بازارها توليد كننده يك كالا با منحني تقاضاي افقي ديگر روبرو نخواهد بود، يعني نمي تواند مانند بازار رقابت كامل مطمئن باشد كه هر مقدار از كالا را كه خواست در يك قيمت معين به فروش برساند.

 

 بازار چند قطبي

      چند قطبي به وضعي از بازار گفته ميشود كه لااقل، دو يا چند فروشنده با عرضه مولكولي تقاضاي انبوه خريداران را ارضا كنند. خصيصه ي اساسي چند قطبي بيشتر از جهت روحيه ي فروشندگان مورد توجه قرار گرفته است، تا از جهت كمي تعداد آن ها. اگر توليد قطب ها همگن باشد مي توان نتيجه گيريها ي انحصار را مورد چند قطبي به جهت سيال بودن تقاضا و وحدت بهاء تصميم داد، و قطب ها نيز براي آنكه بيشترين سود ممكن را تحصيل كنند، بايد مقدار خود را تغيير دهند. اما اگر توليد آن ها ناهمگن باشد با وجود اينكه هر يك از قطب ها مي توانند، سياست قيمت را بدون آن كه همه ي مشتريان خود را از دست بدهند و يا بدون آن كه بتوانند مشتريان رقباي خود را به طرف خود جلب كنند اعمال نمايند.

قطب ها به طور کلی به دوحالت عمل می نمایند؛ حالت اول آنکه ، با روحیه ی ناسازگاری و برای تحصیل بیشترین سود شق مبارزه را اختیار کنند.یا آنکه؛ روحیه ی سازش داشته و با تبانی و همکاری با یکدیگر بیشترین سود ممکن را بین خود تقسیم کنند. در حالت اول هریک از قطب ها سعی می کنند با اتخاذ روش مبارزه بیشترین سود ممکن را در بازار بدست آورند. این سیاست بر اساس تغییرات قیمت یک موسسه و عکس العمل موسسات رقیب – که متاثر از وضع رکود اقتصادی است-  صورت می گیرد. حال اگر قطب ها روحیه ی سازش داشته باشند و برای تحصیل بیشترین سود سازش ضمنی و یا قراردادی بکنند؛ در این صورت سه حالت سازش کامل(سازش کارتلی)، سازش اتحادیه ای و قیمت یک طرفه به وجود می آید.

 

 

منابع


 2-مبانی علم اقتصاد،اقتصاد خرد و کلان، نویسنده دکتر تهماسب محتشم دولتشاهی، انتشارات خجسته چاپ 29.

منبع: كليات علم اقتصاد/تاليف باقر قديري اصلي/ چاپ سوم/ مركز نشر سپهر اسفند 36.

منيع:مباحثي در اقتصاد خرد، بازارها، تعادل عمومي، رفاه اقتصادي.تاليف: دكتر جعفر عبادي.سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاها.نشر سمت، پاييز1370.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 16:23  توسط مهسا 

روانشناسی

 

 

 

یـــــادگیــری

و

حافظـــه

 

 

     تعریف های گوناگونی که درباره ی یادگیری انجام شده نشان می دهد که هنوز تعریف جامع و یکدستی که برای همه ی روانشناسان با نظریه های مختلف پذیرفتنی باشد به دست نیامده است. اما بسیار ی از روان شناسان و پژوهشکاران معتقدند که یادگیری تغییری است که بر اثر  تجربه یا آموزش در رفتار موجود زنده پدید می آید. در این تعریف مهمترین واژهای که نظر را به خود جلب می کند واژه ی تغییر است. زیرا رفتار فرد در زمانی که چیز را آموخته است تفاوت دارد.

چون برخی از پژوهشگران معتقداند که یادگیری در همه حال به طور یکسان انجام نمی شود و شاگردان نیز همه به یک میزان و با یک سرعت نمی آموزند، ناگزیر باید به این حقیقت رسید و اعتراف کرد که ساختارهای زیستی، محیط های تربیتی و تجربه های شخصی همه در انگیزش و امادگی افراد برای یادگیری از اهمیت فراوان برخورداراند.

خاطرات حسی به نام ذخیرگاهی از محرک‌های حسی عمل می‌کنند. یک یادبود حسی یک کپی برابر اصل از آنچه دیده یا شنیده می‌شود را اندوخته می‌کند. حافظه بینایی برای حس بینایی، حافظه شنوایی برای شنوایی بهره گیری می‌شود. اطلاعات از حافظه حسی به حافظه کوتاه مدت منتقل می‌شود. برخی بر این باورند که حافظه حسی تنها سی صد می‌لی ثانیه دوام دارد و گنجایش نامحدودی دارد. اینکه چه اطلاعاتی از حافظه حسی به کوتاه مدت منتقل می‌شوند، بدست فرایند توجه انتخابی تعیین می‌گردد.

حافظه کوتاه مدت مانند چکنویس گذرا است که برای فراخوانی اطلاعات در دست پردازش عمل می‌کند. برای نمونه برای فهمیدن این جمله، شما لازم است که آغاز جمله را در حین خواندن بقیه به ذهن بسپارید. حافظه کوتاه مدت با شتاب تهی سازی می‌شود و گنجایش محدودی دارد. بخش بندی اطلاعات می‌تواند منجر به افزایش گنجایش حافظه گذرا گردد. از این روی است که به خاطر سپردن شماره تلفن بخش بندی شده از یک شماره طولانی و یک تکه ساده‌تر است. شکل گیری کامیابی آمیز یک بخش پایا خوانده می‌شود. تداخل مایه آشفتگی در نگهداری اطلاعات در حافظه کوتاه می‌شود. از این روی است که انسان گرایش به کامل کردن هر چه زودتر وظایف محفوظ در حافظه کوتاه مدت دارد. سه عمل بنیادین در حافظه گذرا صورت می‌پذیرد؛حافظه بینایی،قدرت نگهداری تصاویر .حافظه شنوایی، قدرت نگهداری صدا که برای زمانی طولاتی تر از حافظه بصری شدنی است. حافظه کارکردی، که فرایندی پرکار به سوی نگهداری اطلاعات تا زمان بکارگیری آنها می‌باشد. باید نگریست که هدف اینجا انتقال اطلاعات به حافظه دراز مدت نیست، بلکه تنها بهره گیری بی درنگ از اطلاعات می‌باشد. لازمه انجام فرایند انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت، هماهنگ کردن یا نگارش اطلاعات می‌باشد. این فرایند تابعی از زمان نمی‌باشد، به این معنی که احتمال ثبت شدن اطلاعاتی که برای مدت طولانی تر در حافظه کوتاه مدت نگهداری می‌شوند، بیشتر نیست. در فرایند انتظام یافتن اطلاعات پیچیده در حافظه کوتاه مدت برای نگاشته شدن در حافظه دراز مدت، با معنی بودن یا باز احساسی یک یادبود نقش بزرگتری در نگهداری آن در حافظه دراز مدت بازی می‌کند.

حافظه دراز مدت برای نگهداری اطلاعات برای مدت طولانی بهره گیری می‌شود. اطلاعات پس از مدت کوتاهی از حافظه کوتاه مدت به دراز مدت منتقل می‌شوند. برخلاف حافظه کوتاه مدت، حافظه دراز مدت به کندی تهی سازی می‌شود. پتانسیل دراز مدت، پاسخ بهبود یافته‌ای در سیناپس هیپو کمبوس می‌باشد که برای اندوخته اطلاعات حیاتی است. سیستم لیمبیک لزوما در اندوخته اطلاعات در حافظه دراز مدت دخیل نیست ولی خاطرات ضبط شده را از حافظه کوتاه مدت گزینش کرده، با پخش کردن آنها چون نواری بالا منقطع مایه هماهنگی اطلاعات می‌گردد و با هیپوکمپوس و بادامه مغز در این امر همکاری می‌کند.حافظه دراز مدت بر دو نوع است: ۱. حافظه سریالی ۲. خافظه معنایی.

حافظه سریالی نماینده خاطرات ما از رویدادهای و تجارب سریال وار می‌باشد. به کمک این حافظه، ما توانا به بازسازی رویدادهای راستین که در نقطه ویژه‌ای از زندگی ما رخ داده‌اند، می‌باشیم. حافظه معنایی، از سوی دیگر، ثبت سازمان یافته حقایق، مفاهیم و مهارتهایی اکتاسبی ما می‌باشد. اطلاعات حافظه معنایی از اطلاعات ما در حافظه سریالی مشتق می‌شود وا امکان آموختن حقایق و یا مقاهیم جدید را بر پایه تجارب فراهم می‌کند.سه فعالیت اصلی مربوط به حافظه دراز مدت بر این پایه‌اند: ۱. اندوخته سازی ۲. پاکسازی ۳. فراخوانی.اطلاعات حافظه کوتاه مدت به واسطه تمرین در حافظه دراز مدت اندوخته می‌شوند. تکرار یک محرک یا بازبینی مکرر اطلاعات مایه انتقال آنها به حافظه دراز مدت می‌شود. به آزمایش ثابت شده‌است که موثرترین نوع فراگیری گستردن فرایند آموزش در درازای زمان می‌باشد. پاکسازی اطلاعات بیشتر به واسطه تهی سازی تدریجی یا تداخل اتقاق می‌افتد. عوامل احساسی نیز بر حافظه دراز مدت تاثییرگذارند. هرچند که بر سر اینکه آیا ما به راستی توانا به فراموش کردن اطلاعات هستیم و یا تنها دسترسی به اطلاعات بسیار دشوار می‌شود، اختلاف نظر هست. امکان فراخوانی اطلاعات گاهی می‌شود وجود نداشته باشد، هرچند که امکان تشخیص آنها هست و یا به یاد آوردن اطلاعات می‌شود وابسته به درخواست باشد. این نکته بحث ما را به سمت سومین فعالیت حافظه دراز مدت، یعنی فراخوانی اطلاعات؛ هدایت می‌کند. برای فراخوانی اطلاعات دو روش موجود می‌باشد؛ ۱. به خاطر آوردن ۲. تشخیص به هنگام به خاطر آوردن، اطلاعات حافظه دوباره فرآوری می‌گردند. در فرایند تشخیص، ارایه اطلاعات منجر به تشخیص اینکه این اطلاعات پیشتر مشاهده گشته‌اند می‌گردد. تشخیص پیچیدگی کمتری دارد، چرا که اطلاعات به نام راهنما در دست گذاشته می‌شوند. هرجند که دراختیار قرارگرفتن راهنماهای فراخوانی اطلاعات به فرایند به خاطر آوردن کمک می‌کند، چرا که اجازه دسترسی تند به اطلاعات در حافظه را فراهم می‌کند.

    به گفته ی اکثر پژوهشگران، درک فیزولوژی حافظه هدف نهایی پژوهش علم اعصاب است. مغز پیچیده است؛ یادگیری و به خاطر آوردن نیز پدیده ای پیچیده هستند.   شاید بتوان به راحتی حافظه را به پرونده هایی تشبیه کرد که در قفسه های یک فایل جا می گیرند، اما تجربه های ما به این طریق در مغز منعکس نمی شود. تجربه ها اندوخته نمی شوند؛ آن ها بر شیوه ی ادراک، عملکرد، تفکر و برنامه ریزی ما اثر می گذارند. که این کار به واسطه ی تغییر فیزیکی ساختار سیستم عصبی و تغییر در مدارهای عصبی ای که درگیر ادراک، عملکرد، تفکر و برنامه ریزی ما هستند صورت می گیرد.

نخستین کارکرد یادگیری گسترش رفتارهایی است که انطباق با محیط همیشه در تغییر را امکان پذیر می سازد. توانایی یادگیری به ما امکان می دهد که در هنگام گرسنگی به دنبال غذا بگردیم، در هنگام سرما به فکر گرم کردن خود باشیم و در زمان تنهایی در پی یار و همدمی بر می آییم. همچنین یادگیری این امکان را فراهم می آورد که از عوامل آسیب زا دوری کنیم. اما این حقیقت که کارکرد نهایی یادگیری ایجاد تغییرات سودمند در رفتار می باشد، به این معنی نیست که یادگیری فقط در بخشی از مغز به وقوع می پیوندد که حرکت را کنترل می کند. یادگیری حداقل می تواند به چهار شکل اساسی باشد. یادگیری ادراکی، یادگیری محرک- پاسخ، یادگیری حرکتی، و یاد گیری ربطی.

یادگیری ادراکی توانایی بازشناسی محرک هایی است که قبلا دیده ایم. نخستین کارکرد این نوع یادگیری، شناسایی و طبقه بندی اشیاء و موقعیت هاست. اگر نتوانیم چیزی را بازشناسی کنیم، نحوه یبرخورد با آن را نخواهیم آموخت. یادگیری محرک- پاسخ توانایی انجام رفتار خاصی در حضور یک محرک است. همچنین این یادگیری مستلزم برقراری پیوندهایی بین مدارهای عصبی مربوط به ادراک و مدارهای حرکتی است. رفتار می تواند یک پاسخ خودکار از قبیل بازتابب دفاعی باشد و یا می تواند  شامل زنجیره ی پیچیده ای از حرکات پیشتر آموخته شده باشد. یادگیری محرک- شامل شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی ابزاری می باشد.

شرطی سازی کلاسیک شکلی از یادگیری است که در آن یک محرک خنثی از ویژگی های یک محرک اصلی برخوردار می شود. این یادگیری مستلزم تداعی بین دو محرک است. محرکی که تا پیش از این تاثیر اندکی بر رفتار داشته است می تواند یک رفتار بازتابی مخصوص به نوع را فراخواند. به طور مثال وقتی بادکنکی می ترکد چهره دهم مکشیم؛ چهره درهم کشیدن یک واکنش دفاعی مخصوص به نوع است که برای محافظت چشم ها به کار می آید. و یا مثلا صدای بلند میشنویم، یا ناگهان چیزی به طرف ما م آید، یا هنگامی که چشمها یا پوست اطراف آن ها لمس می شود، این واکنش به صورت طبیعی بروز می کند؛ این واکنش آموخته شده نیست. اما وقتی که می بینیم یک بادکنک بیش از ظرفیتش باد شده، باز هم چهره در هم می کشیم، چرا که قبلا تجربه ی ترکیدن بادکنک را در این وضع داشته ایم.

صدای ترکیدن بادکنک که محرک لراخوان اصلی است، محرک غیر شرطی نام دارد. پاسخ چهره درهم کشیدن به خودی خود، پاسخ غیر شرطی نامیده می شود. پس از چند بار همراهی صدای ترکیدن بادکنک و دیدن بادکنک پرباد –محرک شرطی- پاسخ چهره درهم کشیدن با دیدن بادکنک پرباد ظاهر می شود. اینک به این واکنش پاسخ شرطی گفته می شود. شرطی سازی کلاسیک زمانی به وقوع می پیوندد که یک محرک خنثی پیش از محرکی بیاید که به طور خودکارپاسخی را بر می انگیزد. این نوع یادگیری به جانداران امکان می دهد که پاسخ های  مخصوص به نوع را در شرایط تازه بروز دهند.

یکی از طبقات یادگیری محرک –پاسخ شرطی سازی ابزاری- است. بر خلاف شرطی سازی کلاسیک که شامل پاسخ های خودکار مخصوص به نوع می باشد، شرطی سازی ابزاری رفتارهایی را در بر می گیرد که آموخته شده اند. همچنین در حالی که شرطی سازی کلاسیک مستلزم تداعی (ارتباط) میان یک پاسخ و یک محرک است. شرطی سازی ابزاری از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار است. این نوع یادگیری به جاندار امکان می دهد که رفتارش را بر طبق پیامدهای آنن سازگار کند. به این ترتیب که وقتی یک رفتار پیامدهای مطلوبی داشته باشد بر احتمال وقوع آن افزوده می شود؛ و هنگامی ه پیامدهای نامطلوبی داشته باشد، از احتمال وقوع آن کاسته می شود. در مجموع از پیامدهاای مطلوب تحت عنوان محرک تقویت کننده و از پیامدهای نامطلوب با عنوات محرک های تنبیهی یاد می شود.

سومین طبقه از یادگیری، یادگیری حرکتی، در حقیقت شکل خااصی از یادگیری محرک- پاسخ است؛ به همین دلیل آن را در این فصل به طور جداگانه مورد بحث قرار نخواهیم داد. در مجموع می توان گفت که یادگیری ادراکی مستلزم ایجاد تغییراتی در درون سیستم های حسی مغز است، یادگیری محرک –پاسخ مستلزم برقراری پیوندهایی بین سیست های حسی و سیستم های حرکتی است و یادگیری حرکتی عبارت است از ایجاد تغییراتی در داخل سیستم های حرکتی، اما در واقع یادگیری حرکتی نمی تواند بدون هذایت حسی حاصل از محیط به وقوع پیوندد. لذا این نوع یادگیری در واقع شکل خاصی از یادگیری محرک-پاسخ می باشد. حتی حرکات مهارتی خاصی همچون رقصیدن، مستلزم پسخوراند حاصل از مفصل ها، ماهیچه ها، دستگاه دهلیزی، چشم ها و تماس پاها با زمین است. در یادگیری حرکتی هر اندازه رفتاری تازه تر باشد، مدارهای عصبی در سیستم های حرکتی مغز باید با مقدار بیشتری تغییر کنند.

چهارمین نوع یادگیری، شامل آموختن روابط میان محرک های انفرادی است. برای مثال رقصیدن، مستلزم پسخوراند حاصل از مفصل ها، ماهیچه ها، دستگاه دهلیزی، چشم ها و تماس پاها با زمین است. در یادگیری حرکتی هر اندازه رفتاری تازه تر باشد، مدارهای عصبی در سیستم های حرکتی مغز باید به مقدار بیشتری تغییر کنند.

چهارمین نوع یادگیری، شامل آموختن روابط میان محرک های انفرادی است. برای مثال با شنیدن صدای یک گربه در تاریکی، بلافاصله تصویری از گربه در ذهنتان مجسم می شود و احساسی از نرمی موی بدن این جانور در مغزتان زنده می شود. بدین ترتیب مدارهای عصبی قشر ارتباطی شنواییکه صدای گربه را تشخیص می دهند بنحوی با مدارهای قشر ارتباطی بینایی و قشر ارتباطی حسی-تنی پوندد یافته است. این پیوندهای متقابل نیز در اثر یادگیری ایجاد می شوند.

ادراک موقعیت فضایی –یادگیری فضایی- نیز مستلزم یادگیری ارتباطات میان بسیاری از محرک ها است. برخی از انواع یادگیری ربطی از این هم پیچیده ترند. یادگیری دوره ای –به خاطر آوردن زنجیره ی رویدادهایی که شاهد آن هاهستیم –نه تنها مستلزم دنبال کردن محرک های انفرادی است، بلکه ترتیب

وقوع آن ها را نیز باید تشخیص دهیم. یادگیری مشاهده ای –یادگیری از طریق مشاهده و تقلید از دیگران- منوط به یادآوری رفتاری است که دیگری انجام داده، موقعیتی که در آن رفتار به وقوع پیوسته، و ارتباط بین حرکات دیگر افراد و حرکات خود ما.

بسیاری از پژوهشگران دست به تحقیق پیرامون اثرات تحریک برقی بر تغییرات ساختی پیوندهای سیناپسی در سیستم عصبی پستانداران زده اند، با این عقیده که حافظه های بلند مدت بتمامی توسط فعالیت عصببی به اجرا در می آید. تحریک برقی مدارهای موجود در ساخت هیپوکامپ می تواند منجر به تتغییرات فیزیولوژیکی داز مدتی شود که احتمالا در میان دیگر عوامل به عنوان یکی از عوامل یادگیری به شمار می رود. ساخت هیپوکامپ ناحیه ی خاصی از قشر لیمبیک است که در قطعه ی گیجگاهی واقع شده است.

پژوهشگران مختلف دریافته اند که نیرودهی بلند مدت چیزی بیش از یک کنجکاوی آزمایشگاهی است؛ این پدیده مستقیما با موضوع یادگیری ارتباط دارد. ساخت هیکوپامپ جهت یادگیری تکالیف فضایی ضرورت دارد و داروهای بازدارنده ی نیرودهی بلند مدت در یادگیری این گونه تکالیف نیز اختلال به وجود خواهد آورد. اخیرا پدیده ی نیرودهی بلند مدت توجه زیادی را به خود جلب کرده است. این حقیقت که نیرو دهی بلندمدت می تواند در قشر مخ نیز به وقوع پیوندد مبین آن است که این مکانیسم ها احتمالا به شکل گسترده ای در مغز نیز وجود دارد و رمز یادگیری و حافظه به شمار می روند.

از جمله دیگر توانایی های یادگیری را مورد بررسی قرار میدهم. نقص حافظه ه.م بسیار تکان دهنده و چشم گیر است. درواقع ه.م هنوز می توانست یادگیری ادراکی نسبتا خوبی داشته باشد و در توانایی های یادگیری حرکتی و محرک –پاسخ عملکرد خوبی داشت.البته علیرغم آنکه از عهده ی تکالیف سائه ی محرک – پاسخ بر می آمد، به هیچ عنوان نمی توانست از آند چه که آموخته بود، چیزی به خاطر آورد. این مطالب مبین آن است که افراد مبتلا به یادزدودگی پیش گستر در یادگیری روابط پیچیده ناتوانند. آنن ها می توانندتکالیف ادراکی یا محرک- پاسخی را بیاموزند، اما اگر بعدا از آن ها بپرسیم که اطاق آزمو را به خاطر می آورند، خواهند گفت خیر. میان یادگیری دادن پاسخ در حضور یک محرک و توانایی به خاطر سپردن این م.ضوع که تجربه ای به وقوع پیوسته است، تفاوت وجود دارد. نخستین مورد ظاهرا متضمن نیرومندی پیوند میان نرون هایی است که یک محرک دریافت می کنند و نرون هایی که رفتاری را در کنترل دارند. این توانایی اساسی در افراد مبتلا به یادزدودگی پیش گستر مختلل نشده است. اما برای حرف زدت راجع به یک رویداد، باید چیزهای بیشتری فرا گرفته شود. فرد باید رابطه میان محرک هایی را که در آن زمان حضور داشته است و ترتیب رویدادهایی را که در خلال آن مدت به وقوع پیوسته اند، آموخته باشد. ظاهرا یاد زدودگی پیش گستر از دست دادن توانایی یادگیری روابط پیچیده ی میان محرک ها و ترتیب وقوع آن ها در زمان است.

 

منبع


-1 مبانی روانشناسی فیزیولوژیک، نیل آر. کارلسون/ ترجمه و نگارش دکتر مهرداد پژوهان/ چاپ هفتم، انتشارات ارکان دانش،1387.

-2منبع: روانشناسی یادگیری بر بنیائ نظریه ها، تالیف دکتر محمد پارسا/ چاپ 14،انتشارات سخن، 1386.

-3زمینه ی روانشناسی هیاگارد، ویراستار: دکتر محمد نقی براهنی/ انتشارات رشد،

http://fa.wikipedia.org/    -4

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 16:19  توسط مهسا 

ادبیات

ادبیات:علم یا هنر

 

     در این مقاله قصد دارم که رابطه ی بین ادبیات، علم و هنر را با یکدیگر مشخص نماییم. در بررسی هر شعر یا هر نثر به عنوان یک اثر ادبی یا یک پدیده ی هنری و حتی یک مساله ی علمی  نخستین چیزی که نظر ما را به خود جلب می کند، صورت مادی یا شکل عینی آن است. همین شکل عینی است که داستان را از مقاله، غزل را از رباعی، نقاشی را از خوشنویسی و یا فیلمنامه و همچنین علم شیمی را از علم فیزیک و ریاضی  متمایز می سازد. از این رو می توانیم بگوییم که، هر شکل عینی، ماهیت و کارکرد خاصی دارد و نقشی جداگانه را ایفا می کند.

    همواره انسان برای یک ابداع علمی، ایجاد یک اثر هنری ، سرودن شعر و یک قطعه ی ادبی از طیبیعت بهره می گیرد. یک فرد در زمینه ی علم در طبیعت جستجو، و کاووش می کند و از آن تجربه کسب می نماید،  و می تواند با توجه یه نیازهایی که در محیط زندگی خود برای راحتی خویش نیاز دارد، آن را ابداع و اختراع نماید. یک هنرمند از طبیعت اطراف خود برای ایجاد یک اثر هنری تقلید می کند، و هم چنین یک شاعر و نویسنده به همین منوال با الهام از طبیعت یک قطعه ی ادبی پدید می آورد. در واقع هنر، ادبیات و علم هر کدام به شکل خاصی با هم در ارتباط اند و به نوعی همانند زنجیری به دنبال هم می آیند و به یکدیگر وابسته اند. مثلا، معماری هم به عنوان یک علم تلقی می شود و هم یک هنر است. علم است زیرا؛ باید ما بتوانیم به درستی و با محاسبات دقیق آن را بنا کنیم، و هنر می باشد، به دلیل آن که زیبایی خواستی در آ ن نهفته است و با دیدن یک بنا ی معماری حس زیبایی شناسی در ما ایجاد می شود.

     ادبیات و علوم نیز با هم در ارتباط اند، زیرا اگر ادبیات وجود نداشت، و انسان نمی توانست آنچه را که تجربه کرده است، و به آن دست یافته را یادداشت کند، علم نیز به وجود نمی آمد زیرا اطلاعات امکان آنکه به نسل های دیگر منتقل شوند را نداشتند.  و این ادبیات است که باعث ارتباط بین انسان ها با یکدیگر و یا حتی ارتباط ما با نسل های قبل و بعدمان  می گردد، و آن ها را به هم نزدیک می کند.

    ادبیات با هنر نیز رابطه ی وسیعی دارد. ما در همه ی هنرها ردپایی از ادبیات را مشاهده می کنیم. در یک اثر خوشنویسی، معماری، صفحه آرایی و... ادبیات جایگاهی ویژه دارد. همچنین آن که بسیاری از آثار ادبی وجود دارند که به عنوان یک هنر تلقی می شوند و مورد ستایش و نکوهش قرار می گیرند. البته همه ی آثار ادبی را نمی توان در جایگاه هنر داخل آورد.

    در کل می توان نتیجه گرفت که ادبیات هم علم است و هم یک هنر تلقی می شود. زیرا کلمه یکی از عناصر اصلی ادبیات است که درهر دو صورت گفتار و نوشتار می تواند تجربیات علمی ما را به عنوان منبعی محکم در اختیار نسل های بعدی قرار دهد ، و همچنین سهم بزرگی در فرهنگ  و تاریخ ملت ها و جوامع  ایفا کند. همچنین خط آن است که علاوه بر آنکه مستلزم علم در یادگیری است و رابطه ی زیاد ی با علم دارد، حجم زیادی از احساسات و خلاقیت را به خواننده منتقل می نماید که خود یک هنر به حساب می آید.

 

 

منابع:


1-هنر و ادب فارسی، دوره ی پیش دانشگاهی، رشته ی هنر، شرکتت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، 1387.

2- زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره ی پیش داننشگاهی، چاپ کتاب های درسی ایران، چاپ چهاردهم 1387.

 3- مجید نصر آبادی، کاوشی در چیستی ادبیات،بی تا،باز یابی شده در ناریخ 22/1/89 http://www.valselit.com/article.aspx?id=1267.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 17:59  توسط مهسا 

حقوق

حقوق در جامعه

 

      در ابتدا باید بگویم که قانون از عرف ظاهر شده و این بدو علت صورت گرفته است. قوانین و نظامات اجتماعی در بین اقوام و ملل دارای جلوه های مختلف است. به علت آن که همه ی مردم دنیا از لحاظ ترقی و تمدن معنوی در یک درجه قرار نگرفته اند، بعلاوه اختلاف محیط باعث اختلاف نیازمندی های زندگی شده است و تا حدی در وضع قوانین موثر است. برای همین است که قوانینی که در بعضی جوامع وضع می شود با قوانین دیگر کشورها مغایرت دارد. مثلا قانون کشوری که بر اساس دین اسلام است و دین و قران  نقش بزرگی در رهبری جامعه و قوانین دارد، یعنی رفتار مردم  و قوانین با آنچه که قران و سیره پیامبر می خواهد یکی باشد،  با جامعه ای دموکراسی که قوانین آن تحت آزادی بشر و راحتی وآنچه که نیاز افراد آن می باشد، متفاوت است.

کلمه ی حق بطور رایج دو معنی کاملا متفاوت به خود گرفته است و به طورعادت آن را با دو صفت شخصی و عینی مشخص می کنند. حقی که مربو ط به یک شخص (فرد) است و حقی که مربوط به یک اجتماع است. حقوقی که مربوط به اجتماع است مجموعه اختیارا تی می باشد که به افراد آن جامعه داده شده است تا این یا آن فعالیت را انجام دهند. مثلا حق رای، حق تعلیم و تربیت، حق کار و .. جزء اینهاست. اما علامیه های  حقوق بشر کلمه ی حقوق و حق را در معنی شخصی آن بکار می برند.

عرف در تعیین منابع حقوقی نقش اساسی دارد; زیرا عرف گرچه خاستگاه اجتماعی دارد و چارچوب های رفتاری و هنجاری هر را مشخص و تعیین می کند، ولی امروزه عرف درچارچوب مباحث حقوقی یکی از منابع اساسی و زیر بنایی در تدوین قوانین و مقررات حقوقی به شمار می رود . حقوق همانند سایر مظاهر زندگی اجتماعی انسان، از همان آغاز با دیگر پدیدارهای جامعه، مخصوصا با آداب مذهبی و عرف و رسوم آمیخته، و بدین رو امروزه عرف نیز علی رغم وجود منابع دیگر حقوقی، از قبیل قانون گذاری، کنوانسیون ها و قراردادها، در شکل گیری و تدوین حقوق نقش بسزایی داشته است .

منظور ار حق مجموعه ای از قاعده و یا قواعدای است که در مورد افراد و یا اجتماعات به کار می رود. و در قبال ضمانت اجرا  باید مورد اطاعت قرار گیرد. زیرا در حالی که حقوق شخصی اختیار است، آزادی تلقی می شود و حقوق عینی اساسا تکلیف است. قواعدی متعلق به حقوق و تکلیف عمومی هستند که روابط دولت ها را بین افراد و اجتماعاتی را که افراد جزء آن ها هستند اداره می کند و قواعدی جزء حقوق خصوصی هستند که فقط منایع خصوصی در آن مطرح است. در کل حقوق به معنای مجموعه قواعد لازم الاجرایی است و تعیین کننده ی روابط اجتماعی که در هر لحظه به گروهی که آن حق را شامل می شوند  تعلق می گیرد. اما از لحاظ معنی واژگانی و اصطلاحی حقوق و تکلیف به یک معنی نیستند. زیرا تکلیف به معنای آنچه که ما موظیفیم انجامش دهیم و بر عهده و دوش ما قرار دارد. بی شک الزام، عامل پایه ای حقوق است ولی در ذهن مردم به معنا ی اختیار و یا آزادی است و اجبار تلقی می شود. و این به آن دلیل است که در زبان عادی حقوق عموما به معنی شخصی آن گرفته می شود.

مواردی که در آن ها منافع عمومی و منفعت اشخاص خصوصی در عین حال هر دو دخالت دارند بسیار زیاد است . اگر به جرائم در جامعه بیاندیشیم در خواهیم یافت که این جرائم  اول به منحی الیه لطمه می آورند ولی این بدان معنی نیست که توسط گروه اجتماعی در مجموع به عنوان      بی حرمتی تلقی نشود. این جرائم همه جا  موضوع مجازات عمومی را تشکیل می دهند. و این اجتماع است که بار حل و فصل  دعاوی را به دوش می کشد و راه فیصله بخشیدن آن ها را به دست  می دهد.

حال ما چگونه خواهیم توانست، حقوق خود را محفوظ بداریم و از تضییع احتمالی آن جلوگیری بعمل آوریم.

  اولا افراد باید بدانند که حق و حقوقی دارند و ار آن آگاه باشند تا بتوانند در صدد حفظ و دفاع از آن برآیند. و باید آن فرد بداند که در هر جامعه ای زندگی می کند، آن جامعه دارای قوانینی می باشد که این قوانین بر سه دسته به طور کلی تقسیم شده است. حقوق سیاسی، حقوق عمومی و حقوق خصوصی که به منظور حفظ حقوق خود، باید از آن ها آگاه باشد به طوری که حقوق سیاسی برخورداری افرادی که تابعیت یک  کشور را دارند از حق رای دادن یا رای گرفتن در انتخابات بر خوردار می باشند، واین  شامل افراد بیگانه نمی شود. حقوق عمومی از جمله حقوقی هست که هر شخص در هر جای دنیا از آن برخوردار است مثل حق تحصیل تابعیت ،و حق تامین اجتماعی، حق داشتن مسکن و ... .حقوق شخصی از جمله حقوقی است که شخص با فرد بخصوصی یا مال بخصوصی رابطه ای پیدا می نماید و در نتیجه ی آن اختیاراتی پیدا می کند ، که دیگران آن رابطه و اختیار را ندارند اما موظف به رعایت آن هستند مثل حق مالکیت.

 در این باره حضرت علی(ع) می نویسد:"آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند و آنچه را که برای خود نمی خواهی برای دیگران هم مخواه". یعنی آنکه، اگر هر یک از افراد جامعه خود به نحوی، سعی در حفظ حقوق شهروندان دیگر کنند، و حقوق آنان را تضییع نگردانند، به همین منوال کمتر حقوق افراد زیر پا گذاشته  می شود و به نوعی ما باید درابتدا این اصلاح را در خودمان آغاز کنیم. تا جامعه نیز درست گردد.

    حال این سوال پیش می آید که، در صورت تضییع حق چگونه و با چه دلایلی درصدد احقاق یا اثبات حق خود بر آیند؟

     به عبارتی افراد وقتی که حقشان پایمال می شود، خود را ملزم می بینند که برای دفاع ازخود، حق خود را بگیرند و برای این منظور به قانون متوسل می شوند. هر جامعه ای قوانین مربوط به خود را دارد و این قانون است که، سبب ایجاد آرامش و امنیت و دفاع افراد از آزادی ها و حقوقی که افراد د در جامعه و دنیا دارند می شود. و افراد هم مستلزم رعایت آن اند، و در غیر این صورت مجازات می شوند. افرادی که حقوق آن ها ضایع شده می توانند با مراجعه به مراکز حقوقی و دادگاها، با ارائه ی دلیل و مدرک خواهان حق خود گردند. دلیل و مدرک از جمله ضروری ترین چیزها برای اثبات آن چه می خواهیم بیان کنیم می باشد. و در غیر صورت حرف ما مورد قبول نیست حتی اگر درست باشد. یعنی باید دلایل محکمه پسندی داشته باشیم.

مثلا ما می توانیم برای اثبات حق خود از شاهد و مدارکی که مورد قبول دادگاه و هیئت آن است استفاده به عمل آوریم. و برای دفاع از حقمان در هنگام تضییع آن باید مرحله ی دادخواست و دفاع را طی کنیم. که در مرحله ی دفاع باید دلایل کافی برای اثبات حق خود را داشته باشیم و مراحل قضایی خواص خودشط را پیش ببریم.

عرف بی آنکه کسی بداند متولد می شود اما قانون، در زمان معینی از فرآیند تاریخی ظاهر می شود و این پیدایش به طور کلی با آیین ویژه ای مشخص می شود. این عمل اسسا عبارت است از اینکه، چگونگی قاعده قانون توسط وسایلی ویژه به آگاهی مردم می رسد. قانون فقط از این لحظه اثر خواهد داشت و به هر حال، نمی تواند اعمالی را که قبل از انتشار به وقوع پیوسته است مطمع نظر قرار خواهد داد.

این خصیصه ی قانون مهم و به ویژه در مسائل جزایی سود مند است و یکی از محکمترین امنیت شهروندان را تشکیل می دهد. و حفظ حقوق آنان را تضمین می کند.

 

 

منابع


1-انتقاد/ قوانین اساسی و مدنی و کیفر یایران از نظر حق زن/ مهر انگیز منوچهریان، فروردین 1328.

2-جامعه شناسی/ آنتونی گیدنز، ترمه ی حسن چاووشیان/ نشر نی، چاپ سوم1388.

3-مبانی و کلیات علم حقوق/ دکتر سید جلال الدین مدنی/ انتشارات پایدار چاپ شانزدهم، بهار 86.

4-آزادی های عمومی و حقوق بسر/ بررسی و تحلیل حقوق شهروندی و حقو بشر/ تالیف دکتر منوچهر طباطبایی موتمنی/ موسسه انتشارات دانشگاه تهران/ چاپ چهارم.

5-هانری لوی برول ارمان کوییله ژرژر گورویچ/ ححقوق و جامعه شناسی/ گزیده و ترجمه ی مصطفی رحیمی/ انتشارات امیر کبیر/تهران 1358.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 17:51  توسط مهسا 

اقتصاد

بازارهای اقتصادی

     در این مقاله قصد دارم؛ که به بررسی بازارها ی موجود اقتصادی بپردازم. این استاد بازارها شامل؛ بازار کامل، بازاررقابت انحصاری و بازار چند قطبی می شود. و به دلیل اهمیت هر یک، هر کدام از آن ها رابه طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهم.

بازار رقابت کامل

      ویژگی بازار رقابت کامل، تعداد بسیار زیاد بنگاه تولیدی و تشابه و همگنی کالاهای تولید شده، توسط این بنگاه ها آن قدر بزرگ نیستند که بتوانند بازار را تحت تاثیر قرار دهند. یعنی با فروش کمتر یا بیشتر از کالای تولید شده، قیمت کالا را در بازار کم و زیاد کنند. بنابر این هر بنگاه در این گونه بازار چنان عمل می کنند که گویی بانک منحنی تقاضای افقی( با کاهش بی نهایت) برای کالایش روبروست. در این نوع بازار  ورود به بازار بدون هزینه است. مثلا اگر کالایx بازاری از نوع رقابت کامل داشته یاشد، و اگر در این بازار سود آوری باشد، بنگاه ها یی که در تولید xفعالیت نمی کنند، می توانند به تولید xمشغول شوند و سود ببرند و هیچ گونه مانعی، چه اقتصادی و چه غیر اقتصادی، بر سر راه ورود به این بنگاه ها به بازار تولید کالای x وجود ندارد.

از دیگر ویژگی های بازار ، رقابت کامل است؛ که عوامل تولید به راحتی قابل جابجایی از یک فعالیت به فعالیت دیگر هستند. و این جابجایی هزینه ی چندانی ندارد که البته این شرط اخیر یکی از شروط ورود بدون هزینه و یا بسیار کم هزینه به بازارکالایی است. که در آن سود آوری وجود دارد. همچنین آگاهی کامل مصرف کنندگان از کالاها و خدمات، نسبت به ویژگی های کالاها ی مصرفی نیز یکی از خصوصیات بازار رقابت کامل می باشد. یعنی این حالت به علت عدم آگاهی مصرف کننده از ارائه ی کالای مشابه در محل دیگر با قیمت ارزانتر مجبور به خرید همان کالا با قیمت گرانتر باشد، دیگر وجود نخواهد داشت.

بازار انحصاری

وجه تمایز این نوع بازارها با بازار های رقابتی، عمدتا در تعداد اندک بنگاه ها تولیدی است که به تولید کالا اشتغال دارند که ذیلا به بررسی انواع آن پرداخته می شود، وجه تمایز این نوع بازار ها عبارتست از منحنی تقاضای نزولی که هر تولید کننده برای کالای تولید شده اش با آن روبرو می باشد. بازار های انحصاری شامل بازار های انحصاری چند جانبه و بازار انحصار کامل      می گردد. که در در بازار های  انحصاری چند جانبه ، تعداد اندکی تولید کننده به تولید کالا مشغول هستند، ممکن است کالایی که توسط این تعداد اندک تولید می شود با یکدیگر مشابه و همگن می باشد مانند صنایع فولاد، آلومینیوم و... و ممکن است کالای تولید شده توسط این تعداد اندک تولید کننده مشابه و همگن نباشد مثل تولید نوشابه های غیر الکلی در آمریکا، ساختار این نوع بازار ها این است که مثلا چند تولید کننده ی فولاد وجود دارد که فولاد را به این نوع بازار عرضه می کند ویا این که چند شرکت بزرگ وجود دارند که تولید اتومبیل  را به عهده دارند.

فولاد تولید شده توسط هر کدام از این تولید کنندگان با دیگری  تفاوتی ندارند و کاملا قابل جایگزینی است  و لی اتومبیل تولید شده توسط هر کدام از تولید کنندگان از نظر طرح و رنگ و ... فرق دارد.به عبارتی در این نوع از بازار های انحصاری چند جانبه، جایگزینی بین کالاها امکان پذیر است ولی این جایگزینی کامل نمی باشد و عمل هر تولید کننده بر سطح تولید کننده ی دیگر اثر می گذارد، برای همین در این گونه بازارها منحنی تقاضایی را که هر تولید کننده با آن روبروست را نمی توان دقیق تبیین نمود.

 بازار رقابت انحصاری

       در بازاري با اين نوع سازماندهی ويژه ، تعداد زيادي توليد كننده وجود دارد كه هر كدام از آن ها كالايی را که تلید می کنند.، دقيقا مانند كالای توليد شده توسط توليد كننده ی ديگري نيست و كمي با ديگري تفاوت دارد؛ اما به هر حال هر كالاي توليد شده، توسط يك توليد كننده تشابه با كالاي توليد شده توسط توليد كننده ي ديگر دارد. در اين بازار با وجود اينكه تعداد توليد كنندگان بسيار زياد است و از اين نظر، عمل يك توليد كننده نمي تواند بر بازار و قيمت كالا اثر بگذارد؛ ولي از آن جايي كه كالاي توليد شده توسط هر توليد كننده با ديگري تفاوت اندکي دارد، از اين نظر عمل توليد كننده مي تواند بر قيمت كالايي كه او در يافت مي كند اثر بگذارد. مثالی كه بر اين نوع بازارها مي توان ذكر كرد، مربوط به صنايع مواد غذايي، صنايع پوشاك، خدمات در شهر هاي بزرگ و صنايعي از اين قبيل است.

يعني ممكن است در كشور هايي مثل كشور هاي صنعتي غرب، تعداد زيادي از بنگاه هاي توليدي به توليد مواد غذايي بپردازد، و محصول هر بنگاه با بنگاه ديگر از نظر نوع غذا تفاوت داشته باشد، اما هر دو بنگاه موادغذايي براي خوردن توليد مي كنند و كالاهايشان به هر حال مي تواند جايگزين يكديگر بشود. بنا براين مشاهده مي شود كه د ر اين نوع از بازارها توليد كننده يك كالا با منحني تقاضاي افقي ديگر روبرو نخواهد بود، يعني نمي تواند مانند بازار رقابت كامل مطمئن باشد كه هر مقدار از كالا را كه خواست در يك قيمت معين به فروش برساند.

 بازار چند قطبي

      چند قطبي به وضعي از بازار گفته ميشود كه لااقل، دو يا چند فروشنده با عرضه مولكولي تقاضاي انبوه خريداران را ارضا كنند. خصيصه ي اساسي چند قطبي بيشتر از جهت روحيه ي فروشندگان مورد توجه قرار گرفته است، تا از جهت كمي تعداد آن ها. اگر توليد قطب ها همگن باشد مي توان نتيجه گيريها ي انحصار را مورد چند قطبي به جهت سيال بودن تقاضا و وحدت بهاء تصميم داد، و قطب ها نيز براي آنكه بيشترين سود ممكن را تحصيل كنند، بايد مقدار خود را تغيير دهند. اما اگر توليد آن ها ناهمگن باشد با وجود اينكه هر يك از قطب ها مي توانند، سياست قيمت را بدون آن كه همه ي مشتريان خود را از دست بدهند و يا بدون آن كه بتوانند مشتريان رقباي خود را به طرف خود جلب كنند اعمال نمايند.

قطب ها به طور کلی به دوحالت عمل می نمایند؛ حالت اول آنکه ، با روحیه ی ناسازگاری و برای تحصیل بیشترین سود شق مبارزه را اختیار کنند.یا آنکه؛ روحیه ی سازش داشته و با تبانی و همکاری با یکدیگر بیشترین سود ممکن را بین خود تقسیم کنند. در حالت اول هریک از قطب ها سعی می کنند با اتخاذ روش مبارزه بیشترین سود ممکن را در بازار بدست آورند. این سیاست بر اساس تغییرات قیمت یک موسسه و عکس العمل موسسات رقیب – که متاثر از وضع رکود اقتصادی است-  صورت می گیرد. حال اگر قطب ها روحیه ی سازش داشته باشند و برای تحصیل بیشترین سود سازش ضمنی و یا قراردادی بکنند؛ در این صورت سه حالت سازش کامل(سازش کارتلی)، سازش اتحادیه ای و قیمت یک طرفه به وجود می آید.

 

 

منابع


2-مبانی علم اقتصاد،اقتصاد خرد و کلان، نویسنده دکتر تهماسب محتشم دولتشاهی، انتشارات خجسته چاپ 29.

منبع: كليات علم اقتصاد/تاليف باقر قديري اصلي/ چاپ سوم/ مركز نشر سپهر اسفند 36.

منيع:مباحثي در اقتصاد خرد، بازارها، تعادل عمومي، رفاه اقتصادي.تاليف: دكتر جعفر عبادي.سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاها.نشر سمت، پاييز1370.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 17:46  توسط مهسا 

حقوق

جامعه در راستای حـــقوق

 

     گفته شده در هر جا جامعه ای است، حقوق هم هست و در جامعه ی فاقد قانون رذایل رشد می کند؛ لذا قانون مجموعه آداب اجتماعی است. حال در این مقاله قصد دارم در رابطه با جامعه ای قانون مند مطالبی بنویسم. در ابتدا باید از حقوق تعریفی داشته باشیم. حقوق عبارت است از مجومع قوائد کلی بر رفتار اشخاص که در جامعه زندگی می کنند و تمام حرکات و رفتار اشخاص را در بر می گیرد. در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری انسان خود را تغییر یافته می بیند و بیشتر مایل به شناخت حقوق خود می باشد. پس در نتیجه همه ی حکومت ها به هر شکل و اساسی که باشند، باید جز رفاه عمومی هدف دیگری نداشته باشند.

     بخش عظیمی که بر مردم جامعه تسلط دارد، و آن ها را فرمانروایی می کند؛ تنها حکومت نیست بلکه مساله ای است که از طبیعت انسان سرچشمه می گیرد؛ و اگر حکومت ها نیز از بین رفته بودند، باز هم نظم از میان نمی رفت و همچنان ادامه داشت. و این نظم و قانون از روابط و منافع متقابل و مشترک انسان ها، این چنین به وجود آمده است. زیرا، انسان در اجتماع زندگی  می کند و باید با آن ارتباط برقرار کند و احتیاجات خود را بر آورده نماید، و این نفع مشترک که بین انسان ها برای ایجاد ارتباط و رفع نیازها وجود دارد، قانونشان را شکل می بخشد و در نتیجه قانونی که بر اساس فایده مشترک به وجود می آید، از قانونی که حکومت ها وضع می کنند موثر تر است وهیچ کس نمی تواند بی یاری جامعه نیازهای خود را بر آورده کند.

همانطور که تامس پین در کتاب حقوق بشر می نویسد،" هر اندازه که درجه ی تمدن بشر بیشتر باشد، نیاز به حکومت کمتر است." یعنی چنین مردمی شایستگی اداره ی امور خود را دارند و بهتر می توانند خود را اداره کنند. اما روش حکومت های قدیمی ، آن قدر مخلاف این مثال است که مخاجرشان به نسبتی که باید باشد کمتر شود، افزوده می گردد. هیچ کشور متمدنی جز به چند نمونه قانون کلی به قانون دیگری نیاز ندارد و این باید از نظر عمومی به آن اندازه سودبخش باشد که حکومت را به اطاعت از آن به اجبار وادار نکنند، بلکه خود مردم  آن را با انگیزه قبول کنند  و این امر به خوبی نشان می دهد که حکومت ها همیشه علت برقراری نظم نیستند و در بسیاری از جهات نیز شاید عامل ویرانی و بی نظمی هم بشوند.

 ایجاد نظم و هماهنگی میان مردم جامعه توسط حکومت کاری دشوار است. مثلا در کشوری مثل آمریکا که هر نژاد و یا ملیتی در آن جا زندگی می کنند و یا به زبان های مختلف صحبت می کنند و در آیین و کشیش اختلاف  دارند، اما با این حال چون حکومت بر اصول اجتماعی و حقوق بشر بنیاد نهاده شده است و همه ی دشواری ها بر طرف شده و همه در کمال توافق به سر می برند.

 اما بعضی حکومت ها چنین می پندارند که باید بعضی مردم را با نیرنگ و فریب اداره کرد و برخی دیگر را با زور و فشار، و عقیده دارند که باید افرادی که تابع آن قوانین هستند را ستود تا فکر خود را بر نادان ها تحمیل کنند و از نظر من این امر، امری اشتباه است. زیرا از آن تاریخ کهن تا حال به هیچ وجه با زور و فشار نمی شود عقیده ای را به کسی تحمیل کرد .تنها جامعه و تمدن درست می تواند برای آ ن چه که سبب حفظ و نگهداری یک جامعه و جلوگیری از رشد  و رذایل اخلاقی شود، و جامه ی عمل بپوشاند.

 

    بعضی جوامع وجود دارند که با عرف و عادت اداره می شوند. دراین نوع جوامع عکس العمل در برابر جرم، تقریبا آنی و خود بخودی است و بیشتر تابع هیجان های فوری تا بر پایه ی مطالعه و تحقیق و یا روش علمی، بر عکس قانون جزا، به علت روش ها و طریقه هایی که در تهیه ی آن بکار می رود، مستلزم تفکر و تامل است. در این موارد علم بهترین راه مبارزه با جرم است و زمینه کار حقوق جزا است.

 ممکن نیست که تا به حال حکومت هایی که وجود داشته اند، که کار خود را جز با نقض کامل  کلیه ی  اصول مقدس و اخلاقی آغاز کرده باشند. در دوران اولیه ی جهان حکومت کردن، چندان دشوار نبود. زیرا مردم سواد و دانش کمتری داشتند و بیشتر به چرانیدن احشام و یا... مشغول بودند، و چیزی در رابطه با حق و حقوق خود نمی دانستند. همچنین  تهیه ی قانون اساسی عمل حکومت نیست، بلکه عمل ملتی است که حکومت را تشکیل می دهد، و  حکومتی که قانون اساسی نداشته باشد، در واقع حقی ندارد و حکومتی که از قانون اساسی که به وسیله ی ملت پی ریزی شده است، ناشی می شود و این قانون اساسی نه تنها منبع قدرت اوست بلکه سرچشمه ی قوانین بشمار می رود و حکومت را تحت نظارت خود در می آورد.

موضوع جرم، مساله ای که همیشه دل و فکر آدمیان را به خود مشغول کرده است و همواره    همه ی ملت ها  می کوشند که از بروز آن جلوگیری کنند. و برای اینکه قانون گذاران بتوانند، وظیفه ی خود را به نحو درست انجام دهند، باید از اوضاع و وضع کشور به خوبی اطلاع داشته باشند. همیشه در اجتماعات انسانی، کسانی مرتکب جرم شده باشند، و اعمالی که جرم شناخته    می شود و آن ضمانت اجرای عاطفی را که مجازات نام دارد بر می انگیزد.

نظم و قانون از دوران باستان و از زمـــانی که بشر پا به عرصه وجود نهاد ، وجود داشته و همراه او رشد کرده و در حال تکامل برای هر چه بیشتر شدن رفاه و آسایش انسان ها، در این    کره ی خاکی است. یکی از ویژگی های، ملل باستانی بین النهرین قانونگذاری و تبعیت از قوانینی بوده، که حکمرانان آن ها را وضع می کردند، و یکی از قدیمی ترین نمونه ها قانون نامه ی حمورابی است.مثلا،  هر قدر در مسیر تمدن ملت های "بــــــدوی" ، می بینیم که بزرگترین جرم عملی است که بر چند نظام اجتماعی کهن صورت گیرد و حکم و قانون در این دوران آن قدر دقیق است که اگر کسی مخالف آن رفتار می کرد به سبب نابودی کل حکومت و افراد آن بود. و از جمله مهمترین جرم ها در این مرحله نقض محرمات(تابوها)، بمخصوص محرمات جنسی و از همه مهمتر زنان است. در اجتماعات پیشرفته که فرد کم و بیش خود را از وابستگی و الزامات قبیله مانند می رهاند.

در دوران و عصر حاضر، بر داشتی که از جرم به وجود می آید بطور محسوسی تغییر می  یابد. در این مرحله هم هنوز برای اجتماع اهمیت زیادی قائل اند، امــا  بزرگترین گناه سو قصد به جان آدمی شمرده می شود و بزرگترین جنایت آدم کشی است. حقوق نیز مانند سایر مظاهر زندگی اجتماعی، با آداب مذهبی و رسوم آن جامعه آمیخته شده است.

 

      در اخر باید بگویم که، همواره در همه ی مسائل پیشگیری بهتر از درمان بوده و هست، و این موضوع را می توان در قانون و نظم جامعه مشاهده کرد. من فکر می کنم که باید حفظ قانون و رعایت آن که سبب حفظ حقوق بشر در این کره ی خاکی می شود، توسط آموزش انجام گیرد. و مدرسه بهترین نوع شیوه ی آموزشی برای کمک به این مساله است. تا انسان های آینده با رفتار و کردار منطبق با آن پرورش یابند، و ما می توانیم این آموزش ها را در محتوی برنامه های درسی و خدمات آموزشی پیاده کنیم. به امید وحدت عالم انسانی و صلح عمومی بشر.

 

 

منابع


1-حقوق بین الملی خصوصی/ نویسنده جناب آقای دکتر محمد نری استاد دانشگاه تهران/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی کتابخانه ی مرکزی.

 2-قانون نامه ی حمورابی/ میک،تئوفیل/ ترجمه ی کامیار عبدی/ سازمان میراث فرهنگی کشو تهران،چاپ اول 1373.

 3-هانری لوی برول ارمان کوییله ژرژر گورویچ/ ححقوق و جامعه شناسی/ گزیده و ترجمه ی مصطفی رحیمی/ انتشارات امیر کبیر/تهران 1358.

 4-حقوق بشر/ برگ پر ماجرایی از انقلاب کبیر فرانسه/ نویسنده تامس پین/ ترجمه ی دکتر اسداللهه مبشری، چاپ تهران 1375.

 5-مبانی و کلیات علم حقوق/ دکتر سید جلال الدین مدنی/ انتشارات پایدار چاپ شانزدهم، بهار 86.

6-آزادی های عمومی و حقوق بسر/ بررسی و تحلیل حقوق شهروندی و حقو بشر/ تالیف دکتر منوچهر طباطبایی موتمنی/ موسسه انتشارات دانشگاه تهران/ چاپ چهارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 12:14  توسط مهسا 

تحلیل

جوانی ام...

 

جوانی‌ام
گوشه‌ی آغوش تو بود
لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی
پیدایش می‌کردم

 

 آغوشت را  باز کردی
برای رفتن‌ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم

 ...

 دیر یا زود
مانند یک دسته‌ی گل
باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم
به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی
که نه  نخواهد گفت
آغوشش را باز خواهد کرد
و همه چیزم را خواهد گرفت

 و من همه چیزم را به او خواهم بخشید
بی هیچ حسرتی

 مگر این حسرت ابدی
که دهانم را می‌گیرد
دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم.                                

                                                                                         

 

                                                                                             شهاب مقرّبين

 

 

حسرت ...

      دراینجا قصد دارم به تحلیل و بررسی شعری با عنوان "جوانـــــی ام"، که توسط شهاب مقربین سروده شده بپردازم. این شعر در مجموع نشان دهنده ی افسوس شاعر برای، از دست دادن جوانی خویش است .بدون آنکه از آن بهره و نصیبی برده باشد و تنها چیزی که از زندگی در این دنیای خاکی، نصیب او شده است؛ حسرت می باشد که آن را با خود به گور خواهد برد.

   در رابطه با عنوان این شعر باید متذکر شوم که مفهوم و معنایی که این شعر پس از خواندن آن در ذهن ما می آورد، حسرت است و عنوان حسرت بیشتر مناسب این شعر می باشد. دیگر آن که علائم و اختصار در شعر مشخص نشده است، زیرا اختصار می تواند هر چه بیشتر ما را به احساست شاعر نزدیک کند. ولی در مجموع شعر از بیان و زبان مناسبی بر خوردار است و شاعر توانسته آن حسرت و افسوس خود را به خواننده ، به خوبی القا کند.

    در قسمت اول شاعر اشاره به این دارد که، تمام افکار و وجودش را در جوانی به یاد معشوق خویش گذرانده است؛ و او نتوانست، لحظه ای به خود و جوانی خویش فکر کند و آن چنان سرگرم به معشوق خود بود که از یاد برد جوانیش در حال گذر است، و او هیچ کاری نکرده است. شاعر جوانی را به انسانی تشبیه کرده است، که آغوش خود را برای بدرقه ی او باز کرده، و خود او می داند که زمان به عقب باز نخواهد گشت، و دیگر  برای جبران دیر شده است.

   درقسمت سوم، شاعراشاره به ملامت و درماندگی خود می کند که دیگر پیر شده است، و دیر یا زود خواهد مرد و تنها چیزی که برای او باقی مانده و نصیبش شده حسرت است. که آن را به دست گلی مانند کرده، که با آن به استقبال خاک و مرگ می رود. و خاک را همانند زنی تشبیه کرده که می خواهد به خواستگاری او رود و خاک جواب رد به سینه ی او نخواهد زد، و هر آن چه که در این دنیا دارد را، خواهد گرفت، به جز حسرت شاعر، که در دوران جوانی به معشوقه ی خود احساستش را ابراز نکرده است، و دگر دیر شده که به او گوید دوستش دارد.

   این شعر به خوبی توانسته است، منظور شاعر از آرزوهایی که هر انسانی در زندگی خود دارد؛ و منتظر است تا با گذر زمان به آن برسد، و  هیچ تلاشی برای رسیدن به آن در جوانی انجام ندهد، را نشان داده است. اگر کسی که منتظر باشد،  سرنوشت آن آرزو و خواسته اش را فراهم آورد طرز تفکرغلطی  است. زیرا روزی می رسد؛ که این زمان آن چنان گذشته که برای رسیدن به آن، دگر دیر شده است. در نتیجه ما باید هر آنچه که می خواهیم، برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را انجام دهیم،  که حتی اگر به آن نرسیم، حسرت و افسوس از دست دادنش را دل نداشته باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 13:45  توسط مهسا 

ادبیات

گـــــــذری بـر ادبیـات

 

       هر مفهومی که از ادبیات در ذهن خود داشته باشیم، با این وجود به دنبال چیزی شبیه و یا عین مفهوم  بیرونی آن می گردیم، و خواه نا خواه به آثار ادبی، اعم از شعر و نثر می رسیم یا این رباعی و یا آن داستان و... که همگی عین ادبی یا مصداق خارجی مفهوم ذهنی ادبیات اند. ادبیات در طول تاریخ یک ملت شکل میگیرد و نشان دهنده ی فرهنگ آن ملت است. واژه ی ادب از زبان فارسی معرب شده است.

      و در عصر حاضر ادبیات به عنوان یک علم تلقی می شود، زیرا علم، چگونگی به کار بردن عروض، قافیه و ... را در یک شعر و یا متن به ما آموزش می دهد. و هنگامی ما می توانیم یک متن ادبی کاربردی داشته باشیم که، از علم ادبیات به خوبی بهره بگیریم،  زیرا ادبیات شامل دو کاربرد زیبایی شناسی و فایده رسانی می باشد. یعنی باید هم لذت بخش و هم مفید باشد. اما هر یک از این دو صفت به تنهایی تصویر نادرستی از وظیفه ی ادبیات را به دست می دهد. بر این اساس ادبیا ت باید لذت آفرین باشد و در عین حال فایده ای نیز در بر داشته باشد.

      اگر بخواهیم آن را به عنوان یک اصطلاح و یک واژه در نظر بگیریم، معنی آن به کلی عوض می شود." واژه ی ادبیات در بسیاری از آثار پهلوی چون مینوی خرد، بندهشن و درخت آسوریك در معانی گوناگونی چون؛ راه و روش، آداب و شیوه‌های رفتار و شكل و گونه آمده است. واژه ی ادبیات در کل به معنای ظرافت، دانش، هنر، اخلاق نیكو، نگاه داشتن اندازه و حد هر چیزی، نیك گفتاری، حسن معاشرت است. این گوناگونی معانی و ریشه ‌یابی واژه تنها آشكار ‌كننده این است كه ادبیات در دنیای باستان با واژه تعلیم وتربیت در زمان حاضر نزدیكی معنایی داشته است."( مجید نصر آبادی، کاوشی در چیستی ادبیات.) اما اگر بخواهیم ادبیات را در کل بررسی نماییم، ادبیات یک واژه و یک اصطلاح نیست .

انواع شکل ها ی ادبیات بر اساس محتوی و بار عاطفی شامل انواع حماسی، غنایی، تعلیمی  و نمایشی می شود. که تقسیم بندی ادبیات به انواع ادبی از دوران یونان باستان معمول بوده است. و این عاطفه یا اندیشه، تخیل، زبان و برای شعر موسیقی و شکل آن است که عناصر اصلی ساخت ادبی ما را تشکیل می دهد.

      و در آخر همانطور که ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌نویسد: «بزرگترین فایده كلمات و الفاظ، پس از توسعه فكر، تعلیم و تربیت است.» وظیفه ی ادبیات علاوه بر آن که مفید است یعنی آنچه که وقت ما را ضایع نمی کند همانطور لذت بخش می باشد، یعنی آنچه که باعث به حکم وظیفه نیست و پاداش آن در خودش است.


 

 

منابع:


1-هنر و ادب فارسی، دوره ی پیش دانشگاهی، رشته ی هنر، شرکتت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران، 1387.

2- زبان و ادبیات فارسی عمومی، دوره ی پیش داننشگاهی، چاپ کتاب های درسی ایران، چاپ چهاردهم 1387.

3-آشنایی با میراث هنری و فرهنگی ایران، دوره ی پیش دانشگاهی هنر، چاپ کتاب های درسی ایران، سهامی خاص، چاپ نهم 1387.

4- مجید نصر آبادی، کاوشی در چیستی ادبیات،بی تا،باز یابی شده در ناریخ 22/1/89 http://www.valselit.com/article.aspx?id=1267

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 13:42  توسط مهسا 

ادبیات

          علوم انسانی هدایتگر فرهنگ جامعه

   

       علوم انساني عنصر سازنده و هدايتگر فرهنگ و تعيين‌كننده روابط سياسي و اجتماعي هر كشور است. نقش فرهنگ در زندگي اجتماعي بشر به قدري بنيادي است كه برخي از متخصصان، فرهنگ را عامل اصلي تحرک و دگرگوني اجتماعي دانسته‌اند. متخصصان توسعه نيز آن را به عنوان عنصري سرنوشت‌ساز در توسعه جوامع و ملت ها  به شمار مي‌آورند. از آنجا كه موفقيت هر نهاد بستگی به سياست‌گذاريهاي دقيق و تعيين اهداف و برنامه‌ريزي حساب‌شده براي رسيدن به آن اهداف است، كارگزاران جامعه نيز براي گسترش فرهنگ به برنامه‌ريزي فرهنگي نياز دارند. تدوين و تنظيم اين برنامه‌ها منوط به شناخت مشكلات و آگاهي از معضلات و كمبودها در عرصه‌هاي گوناگون است. اين مساله با اجراي پژوهشهاي عميق و هدفمند از سوي مراكز تحقيقات علوم انساني انجام شدني است.

 اما يكي از عوامل ركود و انزواي علوم انساني در جامعه كنوني ما، ‌عدم  چهره‌هاي برجسته به اهميت تأسيس نهادهايي متشكل از اقتصاددانان، دانشمندان علوم اجتماعي و مورخان جهت انجام بررسيهاي عميق در خصوص مسائل مربوط به سياست‌گذاري عمومي پي برده و اعلام كردند كه ايجاد يك محيط علمي كه در آن استادان و محققان ملزم به تدريس نباشند و بتوانند وقت و انرژي خود را صرف انجام تحقيقات سودمند كنند، مي‌تواند در تدوين سياستهاي كارآمد و سنجيده تأثير فراوان داشته باشد.

 طرحها و پيشنهادهايي كه از جانب اين محققان به دولت‌مردان ارائه مي‌شود مي‌تواند به خوبي موجب بصيرت و راهنمايي دست‌اندركاران شود. بر اساس اين ديدگاه مؤسساتي همچون مؤسسه بنياد راسل سيج در امريكا، مؤسسه سلطنتي مسائل بين‌المللي، مؤسسه تدوين سياستهاي عمومي در انگلستان و مؤسسه كيل براي پژوهش در اقتصاد جهاني در آلمان تأسيس شدند. اين مراكز با شناسايي و توصيف و صورت‌بندي دقيق موضوعات مورد نياز به ارزيابي مسائل جاري و مسائل در شرف ظهور و ارائه ديدگاههاي تحليل‌گرايانه در خصوص آن دسته از سياستهايي مي‌پردازند كه مورد توجه سياست‌گذاران است. به طور كلي سياستمداران براي تبيين و تداوم برنامه‌هاي خود نيازمند بهره‌برداري از نتايج فعاليت اين گونه مراكزند.

 در تاريخ كشور عزيز ما حضور كم و بيش اما چشمگير برخي از دانشمندان، در نقش وزير يا مشاور، موجب تصميمات خردمندانه حكومت مي‌شده است. نقش مؤثر برمكيان در خلافت عباسي، خواجه‌نظام‌الملك در حكومت پهناور سلجوقيان و غزنويان، خواجه نصيرالدين در مشاورت هولاكوخان از ديد هيچ مورخي پوشيده نمانده است. متفكران و پيشگامان ديگر نيز هر چند روابط مستقيمي با دستگاه حاكمه نداشتند اما كارايي و كارآمدي خود را در جامعه زمان خود به نحو احسن نشان دادند. آنها با درك مشكلات اقتصادي و فرهنگي و با انجام تحقيقات و توليدات علمي به تأسيس مكتب و انديشه‌هاي نو پرداختند.

 به امید آنکه مسئولان ، به حمايت از مراكز تحقيق در جذب پژوهشگران دانا و آگاه به نيازهاي جامعه و ايجاد شرایطی مناسب براي فعاليت آنها بپردازند تا اين مراكز با سياست‌گذاري صحيح در اولو يت‌بندي دقيق ، زمينه توليد كالاي كارآمد و راهگشا را فراهم سازند و كارگزاران نظام در اجرا یبرنامه‌هاي بزرک و مهم از آن استفاده کنند.

 

 

منابع:


منبع:مبانی و کلیات علم حقوق،نویسنده دکتر سید جلال الدین مدنی،انتشارات پایدار،1377.

منبع:جامعه شناسی،نویسنده آنتونی گیدنز باهمکاری کارن بردسال،ترجمه ی حسن چاوشیان،نشر نی،1388.

منبع:خبرنامه ی سمت،نویسنده ملیحه صابری.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:7  توسط مهسا